من و تو
زندگی یعنی محبت...محبت یعنی عشق...عشق یعنی تو
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون فقط 80 تومان | 9 DVD |
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان پخش شده از شبکه فارسی 1 |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
اینجا که هستم از درون می بارم... تو اشک چشم هایم را نبین هوای دلم بسی ابری ست... آنگاه که سکوت با همه ی حجم تهی خود لحظه هایم را می فشارد گلویم سخت درد می گیرد از بغض لحظه های تنهایی... اما ای کاش این سکوت را باور کنم... باور می کنم اما دست هایم خالی است و دلم پر از احساسی که هیچ کس نفهمید چیست....
ادامه مطلب
قطره های احساسم کجاست؟ خدایا! با تو صحبت می کنم...مرا می شنوی؟؟؟
این روزها به تو می نگرم... به تو و به همه ی مهربانی هایت و به هم ی حرف هایی که با تو زدم و تو فقط گوش دادی و من فکر می کردم که نمی شنوی اما تو با آن نگاه های مهربانت...با آن چشم های آسمانی ات...به فاصله ی چندین ساعت زمینی به من نشان دادی که همه ی حرف هایم را با جان و دل گوش دادی اما...اکنون اشک هایم کجاست...
بال هایم کجاست...آن دو بال سفید و قوی من کجاست...همان دو بالی که مرا تا اوج ها
می برد تا اوج حضور تو...آنگاه من زیر سایه ی نگاهت می نشستم بالهایم را به روی وجود تکیده و غمگینم می کشیدم و با دل سنگین و پر از اندوهم اشک می ریختم واشک می ریختم وتو...وتو...با آن صدای بهشتی که طنینش همواره آرامش ناب قلب من است با من سخن می گفتی...اشک هایم را پاک می کردی و من باز حس می کردم که از تو پرم...
ازتو و نگاه های عاشقت...چشم های پر از احساست...اما اکنون تو بگو اشک هایم کجاست...احساسم کجاست...دو بال سفید و کوچکم کجاست...؟
ادامه مطلب
خورشید به درون اتاقم سرک می کشد..... این اتاق آن رنگ و بوی همیشگی را ندارد...
اینجا دیگر کلبه ی متروکه ای نیست که شبها چراغ کم نوری در آن سوسو می زند اینجا دیگر خانه ی سکوت و گذرگاه ارواح بدی نیست...
ادامه مطلب
آسمان آبی بود...ومن آبی تر از همیشه...
اخیرا علاقه ام به رنگ آبی دو چندان شده...شاید عید امسال اتاقم را آبی آسمانی کنم و با این کار حس کنم که در دل آسمان زندگی می کنم همان آرزوی همیشگی...زندگی در دل اسمان...
خدایا! می خواهم صدایت کنم...از اعماق قلبم صدایت بزنم...می دانم مدت هاست از تو دور افتاده ام...ار تو وعشق...یادت می آید با هم دو تایی از میان نیزارهای خیال من عبور می کردیم...من به دنبال تو می دویدم و تو با مهربانی بر می خندیدی و می گفتی: بیا عزیزکم...باز هم بیا!
ومن آنچنان می دویدم که نفسم به شماره می افتاد آنقدر می دویدم...که فریاد می زدم پس کجایی...وایسا تا بگیرمت...و تو موهایم را که در چنگال باد گرفتار بود نوازش می کردی حرکت انگشتانت را در میان گیسوانم حس می کردم و از احساس لذت نوازش های عاشقانه ات مست می شدم...بعد از دستت ناراحت می شدم و خودم را در میان علف ها روی خاک نم خورده ی دلت رها می کردم و نفس نفس می زدم...تو با آن آبی بی همتای چشم هایت می آمدی بالاسرم و در چشم هایم زل می زدی چنان چشمک براقی به من می زدی که چشم هایم درد می گرفت...و من از تو و نگاه ها و چشم هایت فرار می کردم و چشم هایم را می بستم اما تو دست بردار نبودی باز هم همان چشمک های طلایی و براق تو...تلالوء نگاه هایت از لابلای شاخ و برگ درختان...می دانم می خواستی ناز من را بخری اما خودت خوب می دانی من لوس تر از این حرف ها هستم...چشم هایم را می بستم و دستانم را روی چشم هایم می گذاشتم٬پشتم را می کردم به چشم های آبی و مهربانت و می گفتم:برو...من با تو قهرم...
ادامه مطلب
در خلوت همیشه شکسته ام چله نشینی تورا برمی گزینم وباز...وباز پر از حرف می شوم پر از دردومحراب دیدگانت را می طلبم و یک پهنه خاک که بر آن سجده ی التیام بگذارم...التیام زخم های مداوانشدنی...
به تاریکی این سکوت و به تنهایی کسل بار لحظه های مترودبه یکباره خیمه بر کویر بی تو بودن میزنم و چه دردمندانه به صحن چشمان مهربانت می سوزم و می سوزم و می سوزم و ناخودآگاه در بیکران نامت غرق می شوم...گم می شوم...یاغیانه سر به دامن خاک...اندوهناک از حس غربت به دیار ملکوتی تو ساکن میشوم ومشامم چه زیبا از عطر تو از عطر یاس ها و اقاقی ها مست میشود...
خدایا بر این کویر زده ی فانی... بر این جسم بی روح قربانی... بر این نگاه خسته ی طوفانی... بر این خرابه ی دل... بر این ویرانی ببار! که این منم...این منم...سرزمینی تشنه که ناگهان به شوره زار نشست آنگاه که تو از آن کوچ کردی...
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

